محمد صالح الحسينى الترمذى ( كشفي )
324
مناقب مرتضوى ( فارسي )
امر به سكوت ايشان نموده ، شير آمده سر به پاى امير نهاده تضرع و زارى آغاز كرد . امير دست بر پشتش گردانيده فرمود : باز گرد به فرمان خداى تعالى . من بعد ميا و اين سخن را از من به جميع سباع رسان . شير الحاح نموده بازگرديد . » منقبت : هم در كتاب مذكور از محمّد بن العابد منقول است كه : « مرا در ايام طفوليت روزى پدرم برداشته جهت طواف مرقد منوّر امير المؤمنين - كرّم اللّه وجهه - مىبرد . در اثناى راه ديدم شيرى را كه دستش مجروح بود و او نيز متوجه آن مقام است . ظاهرا ملهم شده به آنكه دست خود به تربت امير رساند . پس شير دست مجروح را به مرقد امير ماليده ، شفا يافته باز گرديد . » منقبت : هم در كتاب مذكور از ابى ايوب منقول است كه : « خالد بن عبد الملك مروان كه عامل شام بود ، مرا نامهاى نوشته طلبيد كه سبّ امير كنم . من بر اين معنى اطلاع يافتم گريختم و ابن صفوان كه از فرزندان ابى خلف جمحى 0753224 خ 0 29 خ بود از من طلب مركب نمود كه پيش خالد رفته امير را ناسزا گويد . چون ندادم ، چهار ميل پياده به مدينه رفت و به موافقت خالد بر منبر برآمده رو به قبله كرده شروع در سبّ نموده گفت : خداوندا ، محض از براى محبت تو و رسول تو از براى طلب خون عثمان سبّ مىكنم و رسول على را نمىدانست مگر خاشر . راوى گويد : مردى در مسجد نشسته بود . خواب بر او غلبه گرديد كه قبر رسول از هم باز رفته آواز از آنجا بيرون آمده ، گفت : اگر دروغ گويى لعنت خدا بر تو باد و خدا تو را كور كناد . ابن صفوان [ نابينا ] 1753224 خ 0 30 خ از منبر فرود آمده به پسر خود گفت : برخيز چيزى بده تا تكيه بر آن كنم . پسرش چون او را از مسجد بيرون آورد ، از پسر پرسيد : بلايى رسيده يا ظلمى پيدا شده ؟ گفت : اين جزاى تو است كه بر منبر رسول - صلّى اللّه عليه و آله و سلّم - دروغ گفتى و اهانت كسى كردى كه دوستى او به حكم خدا و رسول بر همهء مؤمنان فرض است و او تا آخر عمر كور بود ؛ چنان كه هيچ نمىديد . » منقبت : هم در كتاب مذكور از حسين بن عبد الرحيم منقول است كه : « روزى از مجلس يكى از فقهاى آنجا پيش شاه سليمان كانى 2753224 خ 0 31 خ رفتم . سليمان گفت : از كجا مىآيى ؟ گفتم : از مجلس فلان فقيه . گفت : چه مذكور بود ؟ گفتم : بعضى مناقب امير المؤمنين . گفت : و اللّه ! به تو بيان كنم